تبليغاتX
كلاغ زرد

كلاغ زرد

تا حالا شده احساس کنی که مرگ پایان خوش تلخی هاست؟

اینقد الان تو فشار روحی ام که احساس میکنم جسمم دچار آسیب شده

چند روزه ظاهری میخندم یا از ته دل گریه گریه میکنم یا مثلا با اطرافیانم حرف میزنم اما چیزی از حرفاشون نمیفهمم و هزارتا رفتار عجیب و غریب دیگه

بالاخره اینکه احساس میکنم دچار پیری زود رس شدم

دیگه توان انجام بعضی از کارا یا تصمیماتو ندارم

به لحاظ معنوی داغون داغونم

کاش منم ارتباطی با یک عالم مثل عالم معجزه یا غیب داشتم

 کاشکی یک نفر ناجی فکری من میشد

اصلا کاش جوابی برای تمام کاش هام بود

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت11:45توسط كلاغ زرد | |

اگه بگم که دلم یک عالمه غم داره باز میگین نال میزنیُ غصه هاتو جار می زنیُ هر کسی خودش غم داره اما مثل تو دائم به زبون نمیاره و هزارتا سرکوفت دیگه

اعصابم اینقد خورده که حد وحساب نداره

نه رفتار نرم جواب میده و نه رفتارای پرخاشگرانه

دیگه داره کم کم تحملم صلب میشه

والا نه به نیش و کنایه های اطرافیان گوش میدم و نه سعی می کنم کارایی که موجب ناراحتی و کدورت میشه انجام بدم

اما فقط لحظه ای جواب میده

مدتی سکوت و خلوت شده همدم لحظه هام

کاش بتونم تمام غصه هامو با صدای بلند و داد و فریاد به یکی بگم

دلم میخواد همه بفهمند چه غم بزرگی روی دلم سنگینی می کنه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت9:27توسط كلاغ زرد | |

گاهی وقتا آدما نمیدونند خوشحال باشند یا ناراحت؟خوشحال از این جهت که هنوز دارند نفس میکشند ویا ناراحت از اینکه درکی از شرایط کنونیشون ندارند یا به قولی سردرگمند؟

گاهی اتفاق می افته آدما تعریفی از احساسات درونیشون ندارند یا شایدم اگر دارند دوستش ندارند یا نمیتونند عمیق درکش کنند.

اصلا میشه آدمی حس نداشته باشه؟

شاید دست نیافتن به احساسات باعث مرگ حسها میشه؟

ولی خیلی ها بودند که به خاطر نداشتن  کوچکترین حسها،زندگی ای در قالب زنده ای بی روح یا مرده ای زنده شکل داده اند(خوب این هم نوعی از زندگی است!)

عده ای هم مثل من که نمیتونند تمام احساسات درونیشونو تخلیه کنند روز به روز شاهد مرگ آرزوهایی هستند که تا دیروز در صحت و سلامتی لحظه ها رو سپری می کردند و منتظر رشد و شکوفایش بودند اما حالا...

افرادی هم مثل کلاغ زرد که بیتفاوته به احساسهای خودشو اطرافیاش (حتی جوجه زشتش که دائم واسش جیک جیک می کنه)باعث میشه بقیه دست از احساسات خودشون بردارند و به رفتای افرادی مثل کلاغ زرد روزها فکر کنند. تازه آخرشم به نتیجه نمیرسی و مثل من شاهد مرگ آرزوهات میشی

اینم یک نوع تخلیه احساسه؟!

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت14:39توسط كلاغ زرد | |

سلام

شاید باورتون نشه اگه بگم مدتی وبلاگم رو گم کرده بودم

نمیدونم شایدم خودمو گم کرده بودم!

به هر حال خوشحالم که الان اینجام و میخوام تمام روزای رفته رو جبران کنم

لطفا با من باشین و تو این راه که گام اول را با گذاشتن این پست گذاشتم همراهیم کنین

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت8:43توسط كلاغ زرد | |

توجه !                                                      توجه!

باز شنیدیم یکی از این مسئوولان که تمام هم و غمش مشکلات مردمه یک حرفی زده تاریخی!

باز داره حکایت عبادی تکرار میشه اما با این تفاوت که ایرج آقا میخواد تغییر نام بده به جلال خان

جالب اینجاست که نه که تو این مملکت همه چیز سر جاشه! این بنده خدا وسواس به خرج داده که مبادا نظم کشور بهم بریزه!

بابا جریان از این قراره که تا چند روز آتی قراره بلوار ایرج میرزا (از نظر بنده خدا.این شخصیت شاهنشاهی)به جلال آل احمد تغییر کنه

البت با این سوتی که میدون به نام ((میدان معلمه)) و مجسمه ی مطهری وسط میدون نصب شده

جای نگرانی نداره.چی فکر کردین مسئوولین دلسوز متوجه ی این تناقض نشدن؟

باید بگم طبق اخبار رسیده آل احمد دوست ۶ حاجی مطهریه و چون رفت و آمد خانوادگی داشتن اجازه داده تو میدون واسته و به نام خودش ثبتش کنه (پدر رابطه بازی بسوزه)  

خیلی خوشحالم که در کشوری زندگی میکنم که اینقد بالا سری ها نکته سنجند و به مردمش بها میدن

خدایا شکرت

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت14:10توسط كلاغ زرد | |

قدم زدن زیر باران،این رحمت الهی نهایت زندگی،بودن و لطافت است

من عاشق آهسته قدم زدن زیرلطافت بهاریم

و به قول سهراب:

زیر باران باید رفت...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت8:30توسط كلاغ زرد | |

وقتی سردی و کهنگی جای خودش را به طراوت و تازگی میدهد آدمی دوست دارد در تنگنای تمامی دغدغه های روزمره اش از اعماق وجود نفس بکشد

آری بهار. همان صدای نرم نفس کشیدن شکوفه هایی است که در انتظار ندای روزهای آغازین شکفتن ذره ذره شکل میگرفتند و یا پرواز از سر ذوق سارهای کوچکی است که تنها پیشه اشان یادگیری پریدن در انبوهی از شاخساران است 

با این حال چگونه میتوان از توانایی قادر خالقی که در نهایت زیبایی رنگها را به تصویر کشانده چشم پوشی کرد؟

نوروز . بهار. آغاز یک زندگی نو بر همگان مبارک 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت9:32توسط كلاغ زرد | |

نميخواهم بميرم با كه بايد گفت؟

كجا بايد صدا سر داد؟

در زير كدامين آسمان؟

روي كدامين كوه؟

كه در ذرات عالم ره برد توفان اين اندوه

كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد

كجا بايد صدا سر داد؟

فضا خاموش و درگاه قضادور است

نميخواهم بميرم با كه بايد گفت؟

اگر زشت و اگر زيبا

اگر دون و اگر والا

من اين دنياي فاني را

هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم

به دوشم گرچه بار غم.توانفرساست

وجودم گرچه گرد آلود سختي هاست

نميخواهم از اينجا دست بردارم

تنم در تارو پود عشق انسانهاي خوب و نازنين بسته است

دلم با صد هزاران رشته

با اين خلق .با اين مهر.با اين ماه.با اين خاك .با اين آب پيوسته است

مرا از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نيست

توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست

هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست

جهان بيمار و رنجور است

دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست

اگر دردي زجانش برندارم .ناجوانمرديست

نميخواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم

بمانم تا عدالت را بر افروزم.بيفروزم

خرد را.مهر را.تا جاودان بر تخت بنشانم

به پيش پاي فرداهاي بهتر گل بر افشانم

چه فردايي؟چه زيبايي؟

جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است

نميخواهم بميرم

اي خدا.اي آسمان .اي شب !

نميخواهم

             نميخواهم

                          نميخواهم

                                         مگر زور است؟؟؟؟؟؟؟؟


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت17:30توسط كلاغ زرد | |


زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت12:3توسط كلاغ زرد | |

شايد اگر طي چند روز اخير كه پست نميذاشتم و كمتر خودم به وبلاگم سر ميزدم تنها به خاطر اين بود كه دچار نوعي ابهام در خود شناسي شده بودم

من در انتهاي خودم .خودم رو گم كرده بودم

و سراسيمه به دنبال روزنه اي ميگشتم تا شايد با نور ضعيفش راهم رو پيدا كنم

با اينكه هيچ روزنه اي نبود اما من تصور را بر اين مبنا گذاشتم كه همه چيز واسم مثل روز روشنه

من ميخوام دوباره شروع به نوشتن كنم اما با اين تفاوت كه ديگه آدم سابق نيستم

از اين لحظه قراره حس زيبا زيستن در وجودم تراوش كنه

من ميخوام اوني باشم كه هستم


+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت18:41توسط كلاغ زرد | |